![]() |
![]() |
|
|
پیرمرد به من نگاه کرد و پرسید بهترین دوست کسی است که شانه هایش رابه تو می سپارد |
|
+ نوشته شده در
2007/12/18ساعت توسط مهسان خانم گل |
|
|
چرا با آنکه می دانم نصيب من نخواهی شد عجب با تار و پود دل برايت خانه می سازم |
|
+ نوشته شده در
2007/12/15ساعت توسط مهسان خانم گل |
|
|
همه ی عمر دیر میفهمیم..تو لحظه ها و دقیقه های اخر....وقتی عمر همه چیز داره تموم میشه.
مثل وقت هایی که ... زندگی تو لحظه های از دست دادن شیرین میشه یه لحظه افتاب تو هوای سرد غنیمت میشه خدا تو موقع سختیها تنها پناهت میشه یه قطره نور توی دریای تاریکی واست همه ی دنیا میشه یه عزیز وقتی که از دست رفت برات همه کس میشه پاییز وقتی که تموم شد به نظرت قشنگ و قشنگ تر میشه نگاه كن پاییز به نفس نفس افتاده هیچ کس مطمئن نیست که فردا رومی بینه یا نه.... امروز تمام چیزها و ادمهای دور و برت رو خوب ببین... زندگی خیلی طولانی نیست |
|
+ نوشته شده در
2007/12/15ساعت توسط مهسان خانم گل |
|
|
1 - می توانی کارهای بزرگی کنی، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد. 2 - گاهی باید از آن چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد. اما اخر کار، نوکش تیزتر می شود. پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی. 3 - مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگه داری مهم است. 4 - چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، ذغالی اهمییت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است. 5 - و سرانجام، مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد. بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی، هوشیار باشی و بدانی چه می کنی |
|
+ نوشته شده در
2007/12/15ساعت توسط مهسان خانم گل |
|
|
هر روز شیطان لعنتی خط های ذهن مرا اشغال می كند. هی با شماره های غلط ، زنگ می زند، آن وقت من اشتباه می كنم و او با اشتباه های دلم حال می كند.
دیروز یك فرشته به من می گفت: تو گوشی دل خود را بد گذاشتی آن وقت ها كه خدا به تو زنگ می زد آخر چرا جواب ندادی چرا بر نداشتی ؟! یادش به خیر آن روزها مكالمه با خورشید دفترچه های ذهن كوچك من را سرشار خاطره می كرد امروز پاره است آن سیم ها كه دلم را تا آسمان مخابره می كرد . با من تماس بگیر ، خدایا حتی هزار بار وقتی كه نیستم لطفا پیام خودت را روی پیام گیر دلم بگذار |
|
+ نوشته شده در
2007/12/15ساعت توسط مهسان خانم گل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
2007/12/14ساعت توسط مهسان خانم گل |
|
|
سلام
هميشه من و تو ميگفتيم کيه که بدونه من چيم و چي ميکشم،کيه که بدونه من چه حالي دارم و کيه که من و درکم کنه ،اما حالا من از طرف مني تنها ميگم من ميفهممت ، تو زندگيم هر وقت کاري رو خواستم انجام بدم با عزمي پر از جزم رفتم جلو و با عشقي وصف ناپذير ادامه دادم ولي نميدونم چرا هميشه يه جاي کار ميلنگه ، چرا؟ اينو بايد از خودم سوال کنم ، من چيکار کردم و چه فکري کردم که اينجوري اتفاق افتاد البته جوابشو ميدونم اما تا حدودي من ديگران رو مثل يه رويا ديدم کاشکي ميتونستم واضح حرفمو بزنم ولي نميدونم که ميفهمي من و يا نه دلم ميخواد يه گوش کر گير بيارم تا ميتونم حرف بزنم از همه چيز و در آخر هم او يه لبخند بزنه و با اينکه چيزي نشنيده بهم بگه درست ميشه همه چيز غصه نخور ، راستي تا حالا به خودت گفتي چرا من و تو هميشه از هم جدا هستن؟ و چرا هيچوقت من و تو ما نيستن؟ من از خودم پرسيدم ميدوني چي جواب دادم به خودم؟ گفتم چون من و تو هميشه تنهان و دايم از هم جدان وگرنه ميشدن ما ، پس معني من و تو ما نميشه ميشه من و توي تنها ، حالا خوش اومدين به خونه من و توي تنها اينجا قصه تنهايي من و تو به ساده ترين زبون بشريت تعريف ميشه دوست داشتي ميتوني بخ وني دوست هم نداشني ميتوني بگذري من از تو ناراحت نميشم چون ما به ساده ترين شکل تنهاييم منتظرم بمون چون ميخوام حرف دلمون رو بزنم |
|
+ نوشته شده در
2007/12/14ساعت توسط مهسان خانم گل |
|
|
بخشش یک را ه دوطرفه است. هر بار که کسی را می بخشیم , در واقع خودمان را
بخشیده ایم . اگر نسبت به دیگران گذشت داشته باشیم , پذیرفتن خطا های خودمان آسان تر می شود . به این ترتیب می توانیم بدون احساس گناه وتلخی , دید گاه وسیع تری از زندگی پیدا کنیم شناخت ديگران هوشمندي است، شناخت خويشتن خردمندي واقعي زندگي ارزش ندارد ولي هيچ چيز مثل ارزش زندگي نيست همه چیز در پایان خوب است اگر خوب نیست بدانید به نقطه پایان نرسیده اید.
|
|
+ نوشته شده در
2007/12/14ساعت توسط مهسان خانم گل |
|
|
ازسیتی تا سوت بنک پیاده راه می روم!
غروب خوبی است ... نور چراغ ها خیلی کشیده می شوند ....هوا سرد است! گاه سلانه سلانه و گاهی تند تند گام برمی دارم ... به گمانم همین که کسی در انتظارم نیست و فردا هم کاری ندارم کافی است ... گاهی مغازه ها را نگاه می کنم .. گاهی آدمها را .. گاهی کشفهایم را .... دلم گرفته است ... و چه احمقانه خودم را گول می زنم ... فکر می کنم با پیاده رفتن و آواز خواندن همه چیز درست می شود... اما باز نور چراغ ها کشیده می شوند ... انگار گریه می کنم! یا نمی دانم! شاید اشکهایم می آیند! .. هر چه هست دلم خیلی گرفته است!
|
|
+ نوشته شده در
2007/12/14ساعت توسط مهسان خانم گل |
|
|
نزدیک ترین فاصله بین مشکل تا راه حل فاصله ی سر زانو ها تا زمین است. همیشه به یاد داشته باش، هر کس در برابر خدا زانو بزند ، در برابر هر مشکلی می ایستد |
|
+ نوشته شده در
2007/12/12ساعت توسط مهسان خانم گل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سالهاست که برایت می نویسم...
و گاهی چند نوشته ای خوانده ای....... اینجا آرامم می کند........ نوشتن آرامم می کند..... شاید هیچ گاه نخوانی این دل نوشته ها را... ولی من هنوزم عاشقم! |
| نوشته های پیشین |
|
12/22/2007 - 1/20/2008 11/22/2007 - 12/21/2007 10/23/2007 - 11/21/2007 9/23/2007 - 10/22/2007 |
|
RSS
|