تبليغاتX
من او ندارم......دلم خیلی براتون تنگ شده - خانه پدر

زندگی

امروز به خانه پدر رفتم

پدر ایستاده بود

نه تکیه به دیوار باغ داده بود

با قامتی که قامتی نیست

چشمان کم فروغش راه را می پایید

رنگ ها را نمی دید

پاییر را نمی دید

زمستان چه بد فصلی است

زمستان عمر را می گویم

پایان هیچ بازیی خوب نیست

پایان هیچ کاری خوب نیست

 وصال به چه دردی می خورد

تا نرسیدی امید رسیدن هست

با رسیدن چه امیدی می ماند

شب سیاه را امید طلوع است

نیامده را امید امدن هست

امده را چه امیدی

زمستان عمر همان شوق وصال است

اخر کار است

سوت پایان مسابقه است

سوت پایان زندگی است

خدایا بازی خوبی نیست

 این بازی زندگی

کاشکی این بازی پایانی  تداشت

کاشکی این بازی داوری نداشت

کاشکی این بازی اخری  نداشت

کاشکی این بازی شیطانی نداشت

کاشکی این بازی تنها تو را داشت

زندگی مرگی نداشت

پدرم جوان  می ماند مثل روز های اول

چه هیبتی داشت

پدرم به دیوار تکیه داده

صورتش چروکیده

دستانش لرزان

پاهایش سست

کاشکی این بازی زمستانی نداشت

زندگی مرگی نداشت

+ نوشته شده در  2007/11/18ساعت   توسط مهسان خانم گل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سالهاست که برایت می نویسم...
و گاهی چند نوشته ای خوانده ای.......
اینجا آرامم می کند........
نوشتن آرامم می کند.....
شاید هیچ گاه نخوانی این دل نوشته ها را...
ولی من هنوزم عاشقم!

نوشته های پیشین
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کد آهنگ در موزیک رضا