![]() |
![]() |
|
|
قصه اين جوري شروع شد...
سنگ زيبا نبود. فقط جور ديگري بود. سنگ را نشانش دادند، به دستش دادند، سنگ را نگاه كرد، ستايش كرد. سنگ را در دست چرخاند و به سوي بركه پرت كرد. سطح آب موج برداشت، پرنده پر زد، نيلوفر آبي چرخيد. دستش خالي بود ، سنگ ديگر نبود ، با دست خالي سطح آب را نوازش كرد. آب آرام شد ، پرنده بازگشت و نيلوفر آبي شكفت ، سكوت همه جا را فرا گرفت. همه چيز به آرامش سابق بازگشت. فقط سنگ ته آب بود. قصه اين جوري تموم شد... . توندیدی مرا |
|
+ نوشته شده در
2007/12/6ساعت توسط مهسان خانم گل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سالهاست که برایت می نویسم...
و گاهی چند نوشته ای خوانده ای....... اینجا آرامم می کند........ نوشتن آرامم می کند..... شاید هیچ گاه نخوانی این دل نوشته ها را... ولی من هنوزم عاشقم! |
| نوشته های پیشین |
|
12/22/2007 - 1/20/2008 11/22/2007 - 12/21/2007 10/23/2007 - 11/21/2007 9/23/2007 - 10/22/2007 |
|
RSS
|