![]() |
![]() |
|
|
ازسیتی تا سوت بنک پیاده راه می روم!
غروب خوبی است ... نور چراغ ها خیلی کشیده می شوند ....هوا سرد است! گاه سلانه سلانه و گاهی تند تند گام برمی دارم ... به گمانم همین که کسی در انتظارم نیست و فردا هم کاری ندارم کافی است ... گاهی مغازه ها را نگاه می کنم .. گاهی آدمها را .. گاهی کشفهایم را .... دلم گرفته است ... و چه احمقانه خودم را گول می زنم ... فکر می کنم با پیاده رفتن و آواز خواندن همه چیز درست می شود... اما باز نور چراغ ها کشیده می شوند ... انگار گریه می کنم! یا نمی دانم! شاید اشکهایم می آیند! .. هر چه هست دلم خیلی گرفته است!
|
|
+ نوشته شده در
2007/12/14ساعت توسط مهسان خانم گل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سالهاست که برایت می نویسم...
و گاهی چند نوشته ای خوانده ای....... اینجا آرامم می کند........ نوشتن آرامم می کند..... شاید هیچ گاه نخوانی این دل نوشته ها را... ولی من هنوزم عاشقم! |
| نوشته های پیشین |
|
12/22/2007 - 1/20/2008 11/22/2007 - 12/21/2007 10/23/2007 - 11/21/2007 9/23/2007 - 10/22/2007 |
|
RSS
|